X
تبلیغات
رایتل

ر‌نگین کمان
هر که شد محرم دل در حرم یار بماند *** وانکه این کار ندانست در انکار بماند . 
قالب وبلاگ
روزی تصمیم گرفتم که دیگر همه چیز را رها کنم. شغلم ‏را، دوستانم را، زندگی ام را !

به جنگلی رفتم تا برای آخرین بار با خدا ‏صحبت کنم. به خدا گفتم: «آیا می‏ توانی دلیلی برای ادامه زندگی برایم بیاوری؟»

جواب ‏او مرا شگفت زده کرد. او گفت: «آیا درخت سرخس و بامبو را می بینی؟»

پاسخ دادم: «بلی.»

فرمود: ‏«هنگامی که درخت بامبو و سرخس را آفریدم، به خوبی از آنها مراقبت نمودم. به آنها نور ‏و غذای کافی دادم. دیر زمانی نپایید که سرخس سر از خاک برآورد و تمام زمین را فرا ‏گرفت اما از بامبو خبری نبود. من از او قطع امید نکردم. در دومین سال سرخسها بیشتر ‏رشد کردند و زیبایی خیره کننده ای به زمین بخشیدند اما همچنان از بامبوها خبری نبود. ‏من بامبوها را رها نکردم. در سالهای سوم و چهارم نیز بامبوها رشد نکردند. اما من ‏باز از آنها قطع امید نکردم. در سال پنجم جوانه کوچکی از بامبو نمایان شد. در ‏مقایسه با سرخس کوچک و کوتاه بود اما با گذشت 6 ماه ارتفاع آن به بیش از 100 فوت ‏رسید. 5 سال طول کشیده بود تا ریشه ‏های بامبو به اندازه کافی قوی شوند. ریشه هایی ‏که بامبو را قوی می‏ ساختند و آنچه را برای زندگی به آن نیاز داشت را فراهم می ‏کرد.»

‏خداوند در ادامه فرمود: «آیا می‏ دانی در تمامی این سالها که تو درگیر مبارزه با ‏سختی ها و مشکلات بودی در حقیقت ریشه هایت را مستحکم می ‏ساختی. من در تمامی این مدت ‏تو را رها نکردم همانگونه که بامبوها را رها نکردم. ‏هرگز خودت را با دیگران ‏مقایسه نکن. بامبو و سرخس دو گیاه متفاوتند اما هر دو به زیبایی جنگل کمک می کنند. ‏زمان تو نیز فرا خواهد رسید تو نیز رشد می ‏ کنی و قد می کشی!»

‏از او پرسیدم: «من ‏چقدر قد می‏ کشم.»

‏در پاسخ از من پرسید: «بامبو چقدر رشد می کند؟»

جواب دادم: «هر ‏چقدر که بتواند.»

‏گفت: «تو نیز باید رشد کنی و قد بکشی، هر اندازه که ‏بتوانی.»


پ.ن1: امروز خیلی دپرس بودم . تقریبا همه این حرفها رو با خدا می گفتم و برای یکی از دوستان صمیمی و قدیمی ام که حدود ۳ یا ۴ ساله همدیگه رو ندیدیم. و جفتمون از این وضع خسته شدیم . بعد از اینکه براش کامنت گذاشتم اومدم ایمیلهامو چک کنم که  این ایمیل بسیار زیبا رو از دوست عزیزم سعیده برام ارسال شده بود، خوندم، باید بگم خیلی روم تاثیر گذاشت، زنگ زدم و ازش تشکر کردم.

سعیده جون ممنون از اینهمه لطف شما بابت این ایمیل زیبا .

ممنون که همیشه به یادمی و برام دعا می کنی. به امید دیدار عزیزم.

پ.ن2: این جمله رو مینا یکی از دانش آموزام همیشه بالای برگه ی امتحانیش می نوشت: « خدایا امیدم تویی ناامیدم نکن . . . »

[ سه‌شنبه 19 بهمن 1389 ] [ 06:09 ب.ظ ] [ رنگین کمان ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 27392